طراحی داخلی

ابتکارهای شخصی در طراحی داخلی بیش ترین تأثیر را بر معماری داخلی و

طراحی داخلی و خانه آرایی می گذارد.

آنچه به اتاق شخصیتی منحصر به فرد میبخشد، به غیر از معماری در و دیوار و سقف،

ضمائم تزئینی (aCCeSSOrieS)، آثار هنری و گنجینه های شخصی شماست.

از آنجا که در خانه ی آراسته، اشیای تزئینی، بیشترین توجه و اعمال سلیقه و

انتخاب شخصی صرف آنها می شود، باید آنها را به دقت گلچین کرد و به بهترین وجه به نمایش گذاشت.

به همین ترتیب، اشیای برگزیده باید بازتابی از شخصیت شما، و در عین حال لذت بخش باشند.

در نظر داشته باشید هر چیزی که برای شما معنایی دارد، بی تردید مورد توجه واقع می شود.

طراحی داخلی

طراحی داخلی گروهی از کارهای مختلف را توصیف می‌کند که

در عین حالی که مرتبط با پروژه می‌باشد

مرتبط با تبدیل آن به تنظیمات مؤثر برای طیف وسیعی از فعالیت‌های انسانی است. طراح داخلی کسی است که چنین پروژه‌هایی را انجام دهد.

طراحی داخلی حرفه‌ای چند بعدی است که شامل توسعه مفهومی،

ارتباط با ذینفعان پروژه و مدیریت و اجرای طرح است.

 

اشتراک گذاری:
بررسی ارزش های فضا

بررسی ارزش های فضا

بررسی ارزش های فضا : يكي از نكات بسيار مهم كه در طراحي و ارزشيابي گزينه‌هاي پروژه مطرح است،

بررسی ارزش های فضا
۱- مفهوم فضا
نكته ۱: فضا، اصلي ترين عامل در طراحي معماري است. ما در ميان فضاهاي بسته يا

باز حركت و فعاليت مي كنيم.
فضا ذاتاً شكل خاصي ندارد و با وجود عناصر مادي و رابطه‌ي متقابل آن‌ها با

ما و با يكديگر، تعريف مي‌شود و معني پيدا مي‌كند.
عناصر هندسي مانند نقطه، خط، صفحه و حجم مي توانند با هم تركيب شوند و فضا را

محدود و مشخص كنند. در مقياس معماري، اين عناصر اساسي تبديل به تير‌ها و

ستون‌هاي خطي، كف‌ها، ديوار‌ها و بام‌هاي صفحه‌اي و احجام معماري مي‌شوند.

در شكل گيري فضاي معماري، كيفيت فضاهاي بيروني و نمود خارجي ساختمان و

هماهنگي آن با شرايط زمين، طبيعت منطقه، به اندازه‌ي فضاهاي داخل اهميت پيدا مي‌كند و

بايد مورد توجه قرار گيرد.

بررسی ارزش های فضا

۲- فضاي معماري
ورود به فضاي معماري احساس از محفوظ بودن، سرپناه و بسته بودن را ايجاد مي‌كند.
نكته: فرم، شكل و كيفيت عناصر تعريف كننده‌ي فضا، الگوي پنجره‌ها و درها و

نحوه‌ي تركيب آن‌ها با يكديگر و فضاي خارج، كيفيت فضاي معماري را مشخص سازد.
۳- فرم و عناصر تشكيل دهنده‌ي آن
۱- نقطه، سازنده‌ي همه‌ي فرم‌هاست.
۲- وقتي نقطه حركت مي كند، خط را به وجود مي آورد كه يك بعدي است.
۳- وقتي خط در جهتي غير از امتداد خود حركت مي‌كند سطح به وجود مي آيد كه دو بعدي است.
۴- از جابه جايي صفحه، حجم سه بعدي ايجاد مي‌شود.
۵- نقطه، خط، سطح و حجم، عناصر تشكيل دهنده‌ي فرم هستند.
۶- همه‌ فرمهاي قابل رؤيت در واقع سه بعدي‌اند و تمايز عناصر فوق فقط بستگي به تناسب طول و عرض و ارتفاع هر يك پيدا مي‌كند.
الف) نقطه:
نشانگر يك موقعيت خاص مانند انتهاي عناصر خطي يا گوشه احجام در فضاست و

ممكن است ابعاد و اشكال مختلف داشته باشد. اما در هر صورت بايد نسبت به

زمينه‌ي خود كوچك، متمركز و بي جهت باشد.

ب) خط:
۱- خط، عنصر بصري يك بعدي است. برعكس نقطه كه ايستا و بي جهت است.
۲- خط، نشانگر حركت، جهت، رشد و پويايي بصري است.
۳- خط مي تواند از نظر ضخامت و وزن، ظرافت و خشونت، نرمي و سختي، صافي يا

زبري، حالات مختلفي به خود بگيرد. خط مستقيم نشانگر كشش متقابل بين دو نقطه است.

ويژگي اصلي آن جهت آن مي‌باشد.
۴- يك خط مستقيم افقي مي تواند بيانگر، ثبات، استحكام، استقرار و آرامش و پايداري باشد.
۵- يك خط قائم بيان كننده تعادل موازنه‌ي نيرو‌هاي ثقلي است.
۶- خط مايل، بسته به نزديكي به خط قائم يا افق، مي تواند بيانگر حالت افتادن يا بلند شدن باشد، در هر حال بيانگر حركت مي‌باشد و فعال و پوياست.
۷- مفهوم خط مي تواند از طريق دو نقطه و يا تكرار كافي عناصر مشابه، ايجاد و القا شود.
۸- خط ممكن است حتي بافت و نقش نيز داشته باشد.
۹- خط منحني مي تواند احساس يك نيروي در حال تغيير را منتقل كند و

حالتي از تغيير ندريجي، حركت نرم و لطيف را بيان نمايد. مي تواند حالتي برآمده و صلب، و يا برعكس، حالتي فرو رفته داشته باشد و سبك و آويزان به نظر آيد. قوس‌هاي كوچك مي تواند

بيانگر پويايي بصري، تحرك و رشد بيولوژيك باشد. براي نمونه مي‌توان به

طرح‌هاي اسليمي در كاشي كاري و گچ بري هنر ايراني توجه كرد.
ج) سطح:
۱- «سطح» عنصري دو بعدي است كه «شكل آن» اصلي‌ترين ويژگي آن را بيان مي‌كند.
۲- شكل واقعي يك سطح، فقط زماني رؤيت‌پذير است كه عمود بر سطح آن، به نگاه كنيم.
۳- كيفيت سطح، تابع كيفيت ماده‌اي است كه از آن ساخته شده است.
۴- كيفيت سطح، مي تواند بر ويژگي‌هاي بصري آن يعني:
– وزن و استحكام بصري
– اندازه تناسب و موقعيت در فضا
– انعكاس نور
– تأثيرات آكوستيكي تأثير گذار باشد.
۵- سطوح، اصلي‌ترين عناصر معماري، در شكل‌گيري كف‌ها، ديوار‌ها، سقف مي باشند،

كه خود شكل دهنده فرم ساختمان و فضاهاي آن هستند.
نكته: حجم، يك عنصر بصري سه‌بعدي است، كه «فرم» اصلي‌ترين ويژگي آن است.
فرم، ويژه‌ي يك حجم، شكل ظاهري و ساختار بصري آن را نشان مي دهد.
از نظر معماري، حجم به عنوان يك عنصر سه بعدي، مي تواند توپر و يا توده‌اي باشد كه

با ماده اشغال شده است. و يا به صورت فضاي خالي باشد كه با سطوح، محدود و

تعريف شده است.
«توده» و «فضا» دو مفهوم و ساختار مكمل‌اند كه تركيب آن‌ها به معماري واقعيت مي‌دهد.
۴- شكل
به خط پيراموني و دور ظاهري يك سطح يا حجم، «شكل»، مي گوييم كه آن را

از زمينه يا فضاي اطرافش جدا مي‌كند. شكل‌ها انواع مختلف دارند.
۱- فرم‌هاي طبيعي
۲- اشكال غير مادي
۳- اشكال هندسي
نكته: مثلث، مربع و دايره، اصلي‌ترين اشكال هندسي هستند، اين اشكال در بعد سوم هرم،

معكب، مخروط، استوانه و كره را ايجاد مي‌كنند.
الف) دايره و اشكال منحني
دايره، شكلي‌ست، متمركز و درون‌گرا كه بر مركز خود تأكيد دارد. اين شكل بيان‌گر

وحدت، تداوم و خلوص است و مانند خطوط منحني، احساسي از نرمي و لطافت را

القا مي‌كند. اشكال دايره‌اي شكل معمولاً پايدار و در زمينه خود، خود مركز هستند.
اشكال و فرم‌هاي دايره‌اي شكل، بيانگر نرمي در فرم و سياليت در حركت‌اند و

رشد بيولوژيك را القا مي نمايند.
ب) مثلث
مثلث، بيانگر استحكام و پايداري‌ست و عموماً در فرم‌هاي سازه‌اي ساختمان به كار مي رود

زيرا بدون تخريب اعضاي آن، شكل آن تغيير نمي كند.
نكته: مثلث وقتي متكي بر قاعده‌اش قرار گيرد از نظر بصري پايدار است و بر

روي رأس ناپايدار و پويا به نظر مي رسد.
مثلث از نظر ادراكي و بصري مي تواند بيانگر تحرك، انقباض و تقابل باشد.
ج) مربع و مستطيل
مربع به عنوان يك عنصر بصري بيانگر خلوص و عقلانيت است.

تساوي چهار ضلع و چهار قائمه، بيانگر قانون‌مندي و وضوح آن است.

اين شكل، بر هيچ جهت خاصي تأكيد ندارد. با استقرار بر روي يك ضلع پايدار به نظر مي رسد و

بر روي رأس، ناپايدار و پويا مي نمايد.
مربع، در حالت قائم بيانگر ثبات و صداقت و نمايش‌گر جهت افقي و عمودي ست، كه

براي انسان، مهم‌ترين مرجع براي حفظ تعادل و حركت است.
مستطيل را مي‌توان فرم تغيير شكل يافته‌ي مربع در نظر گرفت كه از يك جهت بزرگ‌تر شده است.
مستطيل، غالب‌ترين شكل در آثار معماري ست.
اشكال مستطيل، با عناصر سازه‌اي ساختمان، مبلمان و لوازم خانه به راحتي تطبيق مي يابد.
۵- رنگ
رنگي كه ما به اشياي پيرامون خود نسبت مي دهيم، ناشي از نوري‌ست كه بر اشيا مي تابد و فرم‌ها و فضا‌ها را روشن مي‌كند. بدون نور رنگي وجود نخواهد داشت.
در طيف نوري كه از تجزية نور سفيد به دست مي آيد رنگ‌هاي مختلفي ظاهر مي‌شود.

نوع رنگ، بستگي به طول موج پيدا مي‌كند كه از بلندترين طول موج با رنگ قرمز، شروع مي‌شود و

پس از نارنجي، زرد، سبز، آبي و نيلي به بنفش با كوتاه‌ترين طول موج مي رسد.
نكته ۱: كف فضا تيره‌ترين رنگ را دارد و رنگ ديوار‌هاي اطراف از كف روشن‌تر است و

سقف بالاي سر، رنگ روشن و سبكي مانند آسمان دارد.
نكته ۲: سطوح اصلي وسيع معمولاً رنگ ملايم دارند و عناصر ديگر مانند مبلمان و

قالي پر رنگ تر هستند.

نكته ۳: از رنگ‌هاي تندتر و زنده‌تر معمولاً براي لوازم خانه و اشياي كوچك استفاده مي‌شود تا

تعادل و تنوع لازم در فضا ايجاد شود.

نكته ۴: رنگ‌هاي روشن، معمولاً فضا را وسيع‌تر نشان مي دهند و برعكس، رنگ‌هاي تيره سطوح را نزديك‌تر و فضا را كوچك‌تر مي نمايانند.
نكته ۵: رنگ‌هاي گرم مانند قرمز، زرد و نارنجي تحرك و پويايي در فضا ايجاد مي‌كنند در حالي كه رنگ‌هاي سرد مانند سبز و آبي، حالتي آرام و ساكن دارند.
براي مثال، در يك خانه مي توان براي فضاهاي خواب از رنگ‌هاي سرد و روشن مانند

مغز پسته‌اي، براي آشپزخانه از رنگ گرم مانند كرم، قهوه‌اي و يا نارنجي روشن و براي پذيرايي از

شكلاتي يا قهوه‌اي روشن استفاده كرد.
۶- بافت
بافت، يعني ويژگي خاص يك سطح، كه به ماده و ساختار آن مربوط مي‌شود.

بافت، بيانگر نرمي يا سختي نسبي سطح است و گوياي كيفيت ظاهري مصالح مانند، زبري و صلابت سنگ، گرما و لطافت چوب، نرمي لاستيك صيقلي بودن و صافي شيشه و سختي فولاد و … مي باشد.
بافت بر دو نوع است:
۱- «بافت لمسي» كه واقعيت فيزيكي دارد و با لمس كردن درك مي‌شود.
۲- «بافت بصري» كه از طريق چشم مشاهده مي‌شود. بافت لمسي شامل بافت بصري نيز مي‌شود.

بافت‌هاي بصري ممكن است واقعي و يا غير واقعي باشند.
نكته ۱: سطوح با بافت ريزتر، نرم‌تر از بافت‌هاي درشت به نظر مي رسند.

سطوح با بافت درشت و خشن‌ نيز، وقتي از فاصله‌ي دور ديده شوند نرم‌تر و

ظريف تر احساس مي‌شوند. بافت با خطوط موازي، بر بعد و جهت تأكيد مي‌كند.
نكته ۲: بافت با رنگ روشن، سبك‌تر از همان بافت با رنگ تيره به نظر مي رسد.
نكته ۳: نور متمركز كه از يك جهت به يك بافت لمسي مي تابد تأثير بصري آن را

تقويت و بافت را ملموس تر مي‌كند. برعكس نور غير متمركز و پراكنده از تأكيد بافت مي كاهد.
نكته ۴: سطوح صاف و صيقلي، نور را منعكس كرده، جلب توجه مي‌كنند.

سطوح با بافت درشت نور را شكسته، تيره‌تر به نظر مي رسند.
نكته ۵: سطوح خيلي شكسته در مقابل نور متمركز، الگوهاي شكلي از نور و سايه ايجاد مي‌كنند.
انتخاب مناسب بافت، مي تواند بر تنوع، خوانايي و هماهنگي فضاهاي معماري منجر شود و

يكدستي فضا را از بين ببرد.
۷- نور
نور، اصلي‌ترين عامل كيفيت، پويايي و سرزندگي فضاي معماري است هم از

نظر مفاهيم كيفي و سمبليك و هم از نظر كاركرد عملي، از جايگاه ويژه‌اي در

ميان عناصر تشكيل دهنده‌ي فضا برخوردار است.
بدون نور، هيچ فرم، رنگ يا بافتي وجود ندارد. اولين وظيفه‌ي نور، روشن كردن فضا و

فرم‌هاي ساختماني است.
نورپردازي فضا، به سه روش انجام مي پذيرد: نورپردازي و روشنايي عمومي،

روشنايي موضعي و روشنايي متمركز.
نكته ۱: روشنايي عمومي، از طريق توزيع متوازن نور طبيعي يا مصنوعي در

كل فضا انجام مي‌گيرد.
در اين روش سعي مي‌شود از ايجاد گوشه‌هاي تاريك يا ورود نور خيره كنند جلوگيري گردد.
نكته ۲: از نورپردازي موضعي براي تأمين نور فعاليت‌هاي خاص مانند،

مطالعه صرف غذا و انجام كارهاي ظريف استفاده مي‌شود. اين نور، معمولاً قابل تنظيم است؛

باعث تقسيم فضا و تنوع در روشنايي فضا مي‌شود؛ بر جذابيت فضا مي افزايد و

با روشنائي عمومي فضا، تركيب و هماهنگ مي‌گردد. اين نور مي تواند بر

حوزه‌ي خاصي از فضا مثلاً حوزه‌ي غذاخوري يا محل نشيمن خانواده تأكيد نمايد.
نكته ۳: از روشنايي متمركز براي ايجاد يك نقطه‌ي كانوني، مورد تأكيد در

فضا استفاده مي‌شود مانند نورپردازي يك تابلو يا مجسمه در يك موزه.
۸- عناصر سازنده‌ي فضاي معماري
كف‌ها
كف‌ها، سطوح افقي هستند كه حد تحتاني فضا را مشخص مي كنند.
ساختار و سازه‌ي اين سطوح، بايد از استحكام كافي براي تحمل و انتقال بار‌هاي وارده برخوردار باشد و

در مقابل سايش و رطوبت مقاوم بوده، عملكرد مناسبي از نظر انعكاس و انتقال صدا، گرما و سرما داشته باشد.
كف سازي فضاها به دو صورت نرم (مانند چمن، فرش و موكت) و يا سخت مانند سنگ، آجر و سراميك) انجام مي‌شود.
اختلاف سطح دركف سازي فضاها مي تواند به تقسيم و تفكيك فضا منجر گردد.
ب) ستون و ديوار‌ها
نكته ۱: ستون و ديوار‌ها از اصلي‌ترين عناصر معماري هر ساختمان هستند.
جهت فضا، درجه‌ي باز يا بسته بودن فضا، نوع رابطه با فضاهاي مجاور، همه و

همه، به نحوه‌ي استفاده ما از ديوار‌ها و ستون‌ها بستگي پيدا مي‌كند.
بازشوها و ديوارها، تداوم بصري و حركت در بين فضاها را ممكن ساخته،

امكان انتقال حرارت نور و صدا را فراهم مي آورند.
نكته ۲: با وسعت يافتن بازشوها، حس بسته بودن فضا كاهش و عمق ديد و

وسعت بصري فضا افزايش مي يابد و فضاها يا هم تركيب مي‌شوند.
ج) سقف و عناصر بالاي سر
نكته ۱: سقف و بام، از تكنيكي ترين قسمت‌هاي ساختمان‌اند. به همين دليل، تناسبات و

هندسه‌ي بام تابع نوع سيستم سازه‌اي‌ست كه بار بام را تحمل و منتقل مي نمايد.
كيفيت پوشش ساختمان معمولاً از شرايط محيطي و جغرافيايي و نيز،

امكانات تكنيكي قابل دسترس تأثير مي پذيرد و بيشترين نقش را

در تعيين هويت ويژه‌ي بناهاي هر منطقه دارد.
نكته ۲: شكل سقف و ارتفاع آن، تأثير اساسي بر كيفيت فضا دارند.

ارتفاع سقف تابع عملكرد و مقياس فضاست. سقف بلند و متناسب، حالتي دل باز، آزاد و رسمي به فضا مي دهد.

شكستگي و تغيير ارتفاع سقف مي تواند باعث تقسيم فضا گردد. با استفاده از

سقف كاذب كه در زير سقف اصلي اجرا مي‌شود هم مي‌توان تناسبات و كيفيت فضا را

بهتر كرد و هم مي توان، فضاي لازم براي حركت كانال‌ها و سيستم‌هاي تأسيساتي را فراهم آورد.
۴-۸- پنجره
پنجره، نشانه‌ي زندگي و رابط فضاهاي داخل و طبيعت زيباي خارج است.
پنجره با توجه به نياز‌هاي فضاي داخلي، شرايط اقليمي و

تناسبات نماهاي خارجي ساختمان طراحي مي‌شود.
تأمين روشنايي طبيعي مورد نياز فضاها وظيفه‌ي ديگر پنجره است.
نكته ۱: وجود پنجره‌ي كوچك فقط در يك ديوار فضا، ضمن بستن فضا، تضاد نوري شديدي را

در تقاط مختلف اتاق ايجاد كرده، باعث خيره شدن چشم مي‌گردد.

پنجره، وسيله‌ي مهمي براي تنظيم شرايط محيطي ساختمان، جذب انرژي، تأمين نور،

تبادل حرارت و تهويه‌ي طبيعي است.

در، رابط دو فضا با كاركرد يا ويژگي متفاوت است.
درهاي اصلي، سمبل ساختمان و محل ورود به آن هستند. درهاي خارجي مانند پنجره‌ها،

ديوارهاي خارجي و سقف، سدي هستند در مقابل عوامل نامطلوب بيروني،

از اين رو بايد داراي ويژگي‌هاي اساسي زير باشند:
۱- مقاومت و دوام در مقابل شرايط محيطي
۲- پايداري شكل
۳- حفظ حريم خصوصي و تأمين امنيت
۴- عايق بندي صوتي و حرارتي
۵- ضد حريق و آتشپاد بودن
نكته ۲: اندازه‌ي يك در معمولي يك لنگه cm90*205 مي‌باشد.
نكته ۳: دو در روبه‌رو در كنار فضا، ايجاد يك فضاي عبوري در كنار فضاي عملكردي مي‌كند.

نكته ۴: استقرار دو در ورودي متقابل در وسط فضا، آن را به دو فضاي عملكردي تقسيم مي‌كند.

نكته ۵: استقرار نامناسب درهاي ورودي فضا را خرد كرده، امكان استفاده از آن را كاهش مي‌دهد.

اشتراک گذاری: